نا محدود

قدر تو به اندازه ی صبر توست و رازهایت نهفته در صبرهایت ، اصلا تو آمده ای که صبر کنی..

نا محدود

قدر تو به اندازه ی صبر توست و رازهایت نهفته در صبرهایت ، اصلا تو آمده ای که صبر کنی..

نا محدود

همانا به یاریِ اراده، باید از شر تفکر فانی رها شد.. «استیو تولتز»

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیوندها

جملات زیبای فرانتس کافکا

من درون قفس هستم . میله ها در درون من است


همیشه از موسیقی میترسیدم . چون نمی دانستم میخواهد مرا به چه دنیایی ببرد


کتاب باید تبری باشد برای درهم شکستن دریای منجمد وجودمان


دوست داشتن را در چشمی بجوی که حتی وقتی بسته است رویای تو را میبیند


تنها و رها شده ایم چون کودکانی گم کرده راه در جنگل

وقتی تو روبه روی من می ایستی و مرا نگاه می کنی چه می دانی از دردهایی که درون من است

و من چه می دانم از رنج های تو و اگر من خود را پیش پای تو به خاک افکنم و گریه و زاری سر دهم

تو از من چه می دانی بیش از آنچه از دوزخ می دانی آن هم آنچه دیگری برای تو بازگو می کند

که سوزان است و دهشتناک از این رو ما انسان ها باید چنان با احترام

چنان اندیشناک و چنان مهربان پیش روی هم بایستیم که در مقابل درهای دوزخ


همه چیز حتی دروغ ها

در خدمت حقیقت هستند

سایه ها نمی توانند آفتاب را خاموش کنند


بهتر است کسی را بخواهی

و نداشته باشی

تا اینکه او را

داشته باشی و نخواهی


من فکر می کنم آدم باید وقت خود را تنها صرف خواندن کتاب هایی نماید که با چنگ و دندان دل خواننده را ریش می کنند

آفریدگار اگر کمی عاقلانه رفتار می نمود . کافکا را در قاره آسیا خلق می کرد

تا میلیونها انسان سخنانش را آویزه گوش قرار داده و تا ابد در احوالش به اندیشه و پژوهش بپردازند


شعر . پویشی جاودانه در جستجوی حقیقت است


آنچه را آفریده ام . فقط ثمره تنهایی است


امکانات برای من وجود دارد . اما در کدام خراب آبادی پنهان شده اند ؟


از یک نقطه مشخص . دیگر راهی برای بازگشت وجود ندارد ؛ به این نقطه مشخص می توان دست یافت. فرانتس کافکا


در جدال با دنیا . یار دنیا باش


من پیوسته از تو گریخته ام و به اتاقم . کتابهایم . دوستان دیوانه ام

و افکار مالیخولیائی ام پناه برده ام قبول دارم که کله شق بودم

اما تو هم همواره فقط در پی اثبات سه چیز بودی :اول آنکه در این ارتباط بی تقصیری

دوم آنکه من مقصرم و سوم . با بزرگواری تمام حاضری مرا ببخشی


هر کس شایستگی دریافت زیبایی را داشته باشد . هرگز پیر نخواهد شد


دوست . پیوندی است پدر و پسر را ؛ او مهمترین نقطه ی عطف آنها است


عمری چکش برداشتم و بر سر میخی که روی سنگ بود کوبیدم . اکنون می فهمم که هم چکش خودم بودم . هم میخ و هم سنگ

لازم نیست گوش کنید . فقط منتظر شوید

حتی لازم نیست منتظر شوید . فقط بیاموزید که آرام و ساکن و تنها باشید

جهان آزادانه خود را به شما پیشکش خواهد کرد تا نقاب از چهره اش بردارید

انتخاب دیگری ندارد ؛ مسرور گِرد پای شما خواهد گشت


هراس . تیره بختی است . اما شهامت را نمی توان نیکبختی دانست ؛ نهراسیدن سعادت است


شعر . پویشی جاودانه در جستجوی حقیقت است. فرانتس کافکا


از یک نقطه مشخص . دیگر راهی برای بازگشت وجود ندارد ؛ به این نقطه مشخص می توان دست یافت


عشق . خودرو بی نقصی است ؛ راننده و سرنشین ناقص اند و راه . ناهموار


اینها چه مردمی هستند ؟

تعقلی در کارشان هست یا همینطور

از سر بی شعوری دنبال هر که شد راه می افتند ؟


رسیدن به قله پیروزی آسان است . به شرط اینکه راه رسیدن به قله را بشناسی و توانش را هم داشته باشی


این دنیای دروغ و تزویر و مسخره را باید خراب کرد و روی ویرانه اش دنیای بهتری ساخت


قدرت فریادها به اندازه ای است که می تواند خشونت فرمانهای صادر شده بر ضد انسان را درهم بشکند

من فکر می کنم آدم باید وقت خود را تنها صرف خواندن کتاب هایی نماید

که با چنگ و دندان دل خواننده را ریش می کنند


مسیح نمی آید

مگر هنگامی که دیگر به آمدنش نیازی نیست

او یک روز بعد از روز موعود خواهد آمد . نه روز آخر

بلکه فرجامین روز خواهد آمد


جایی که اعتماد نیست . سخن بیهوده است


کتاب باید تبری برای درهم شکستن دریای منجمد وجودمان باشد

سخنان فرانتس کافکا

من درد انتظار را حس نمی کنم . از این رو وقت شناس نیستم و مانند یک گوساله چشم به راه می مانم

جملات کافکا درباره لبخند
لبخند شما در واقع اشکهایی هستند که سرازیر نمی شوند

جملات کافکا

آه اگر بدانید چه ذوقی به آدم دست میدهد که ببیند بدون اینکه تلاش کرده باشد حرفش را بخوبی میفهمند

تو آزاد هستی

تو آزاد هستی و به خاطر همین هم هست که گم شده ای

بی عاطفه گی

خودم را تا حد بی عاطفه گی محض از همه کار کشیده ام

همه را با خود دشمن کرده ام . با هیچ کس حرف نمی زنم

مردی با چشمان سیاه و بی ترحم . که انبوهی کت کهنه بر دوش دارد

جملات فرانتس کافکا درباره دروغ
دروغ اغلب تنها مبین این ترس است که مبادا حقیقت خردت کند .. دروغ انعکاس حقارت ماست

جملات کافکا در مورد خرافات
آدمها خسته تر و پریشان تر از آنند که فکر کنند و این است که به خرافات پناه میبرند

داستانکی زیبا از فرانتس کافکا

موش می گفت : آه . دنیا روز به روز تنگ تر می شود. قبلن آن قدر بزرگ بود که ازش ترسیده بودم . می دویدم . می دویدم و خوش حال بودم که آن دوردست ها دیوارهایی ست که از هر سو سر بلند می کند. دیوارهای عظیم آن قدر سریع به سمتِ هم دویدند که هنوز هیچی نشده به آخرین اتاق رسیده ام . آن گوشه هم تله ای ست که دارم به سویش می دوم ». « کافی ست مسیرت را عوض کنی » . این را گربه گفت . پیش از آن که موش را بخورد
منبع

  • limitless

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی