در جستجوی خوشبختی

تا وقتی وحشت از زندگی ات رخت نبسته، نمی فهمی ترس تا چه اندازه زمان بر است.

در جستجوی خوشبختی

تا وقتی وحشت از زندگی ات رخت نبسته، نمی فهمی ترس تا چه اندازه زمان بر است.

در جستجوی خوشبختی

همانا به یاریِ اراده، باید از شر تفکر فانی رها شد.. «استیو تولتز»

پیوندها

معنی یا مفهوم دموکراسی

جمعه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۵، ۰۲:۴۷ ب.ظ

تعریف دموکراسی از نظر عضدانلو:

دموکراسی سیستم سیاسی است که در آن قدرت در دست کل مردم است. به طور خلاصه،

در سیستم های دموکراتیک حکومت توسط مردم کنترل می شود وشهروندان بر طبق قانون

اساسی ای اداره می شوند که حقوق اولیه ی انسانی آن ها را ضمانت و قدرت را میان مردم تقسیم کرده باشد.

ویژگی های کلی دموکراسی از نظر بشیریه:

۱)   دموکراسی حکومتی است مبتنی بر آراء و افکار عمومی و باید مستمرا نسبت به آن احساس مسئولیت کنند؛ به سخن دیگر صرف دموکراتیک بودن منشاء حاکمیت برای دموکراسی کافی نیست، بلکه مسئولیت در مقابل مردم باید مستمر باشد وحکومت دائما منشاء دموکراتیک خود را تجدید کند.

۲)   افکار عمومی به شیوه ی آزاد و آشکار ابراز شود و شیوه های مناسبی برای ابراز آن همچون روزنامه های آزاد، انتخابات آزاد، تحزب، مراجعه به آراء عمومی و غیره وجود داشته باشد.

۳)   در مورد مسائل مورد اختلاف در نزد افکار عمومی، باید افکار اکثریت عددی را در نظر گرفت و برای تامین نظر اکثریت، باید حق راءی و مشارکت سیاسی را به همه ی گروه ها و اقلیت ها بسط داد.

۴)   حکومت دموکراسی در فضایی عمل می کند که سرشار از نهاد ها و انجمن های مستقل و خود جوش و متعددی باشد که در مقابل خود کامگی احتمالی حکام از حقوق و آزادی های افراد و انجمن ها پشتیبانی کنند.

۵)   حکومت دموکراسی مستلزم کثرت گرایی اجتماعی است؛ یعنی این واقعیت که هر جامعه ای مرکب از منافع و علائق و ارزش های گوناگون است، باید در نظر گرفته شود. حکومت دموکراسی نمی تواند به سود یکی از این اجزاء عمل کند.

۶)   دموکراسی مستلزم نسبی گرایی ارزشی و اخلاقی است و بنابراین هیچ گروهی حق ندارد در جایگاه حکومت، هیچ فلسفه یا ایدئولوژی خاصی را بر گروه های دیگر تحمیل کند. با تغییر افکار عمومی، حقایق و اخلاقیات هم دگرگون می شوند. پس دموکراسی حکومتی است که در آن امکان تبدیل اقلیت های فکری به اکثریت همواره وجود دارد.

۷)   شرط عملکرد رضایت بخش نهاد های دموکراتیک رعایت آزادی های اساسی از جمله آزادی بیان، انجمن و قلم است؛ آزادی همچون جریان خون ارگانیسم حکومت دموکراسی است.

تعارض میان دموکراسی و بوروکراسی:

باید در نظر داشت که سیستم های سیاسی دموکراتیک فقط به رهبران و رای دهندگان خلاصه نمی شوند. این سیستم نیازمند بوروکراسی و تشکیلات رسمی بسیار گسترده ای هستند تاد بتوانند تصمیمات حکومتی را عملی کنند و به انجام برسانند. با توسعه و فراگیر شدن تشکیلات رسمی، حکومت به تدریج به صورت نهاد های مستقل در می آید. در این جاست که تعارض و ستیز میان دموکراسی بوروکراسی ظاهر می شود. مثلا، حکومت فدرال آمریکا(به غیر از نیرو های نظامی) سه میلیون کارمند دارد. در حقیقت، آمریکا دارای یکی از بزرگترین بوروکراسی های جهان است. حدود پانزده میلیون کارمند در هشتاد هزار دفتر حکومتی آمریکا مشغول به کار هستند. اکثر این بوروکرات ها هرگز از طریق انتخابات مردم گماشته نشده اند، و حتی مردم آن ها را نمی شناسند. به دلیل تعداد بسیار زیاد این بوروکرات ها ،انتخاب آنان به صورتی دموکراتیک غیر ممکن است. آنچه در این گونه سیستم های سیاسی عجیب به نظر می رسد این است که وقتی مردم سرگرم انتخاب تعداد اندکی از مقامات رسمی هستند، بیشتر تصمیمات حکومتی توسط بوروکرات هایی گرفته می شود که مردم اصلا آن ها را نمی شناسند.

مهمترین مبانی فکری(نظری) دموکراسی:

لیبرالیسم:

ایدئولوژی لیبرالیسم به مفهوم آزادی شهروندان در سایه ی حکومت محدود به قانون است، واین اساس دموکراسی به شمار می رود. هدف اصلی ایدئولوژی لیبرالیسم نخست بر ضد حکومت مطلقه کلیسا در غرب و سپس در مقابل حکومت شاهان مطلقه قد بر افراشت. به جای قدرت مطلقه، قدرت محدود و مشروط و به جای قدرت خودکامه و خود سر، قدرت قانونی آرمان اصلی لیبرالیسم بوده است. لیبرالیسم خواهان تامین و رعایت حقوق برابر برای همه ی شهروندان قطع نظر از مذهب، قومیت، نژاد، طبقه و جنسیت بوده است. حقوق اساسی شهروندان از دیدگاه لیبرالیسم عبارت اند از ؛ آزادی عقیده و اندیشه، آزادی بیان، آزادی اجتماع، آزادی یا حق مالکیت، آزادی مشارکت در حیات سیاسی اعم از راءی دادن و کسب منصب و غیره.

پراگماتیسم:

پراگماتیسم مبنای فلسفی دموکراسی محسوب می شود،پراگماتیسم جنبشی فلسفی است که اعتقاد دارد معنا و حقیقت امور و اندیشه ها را باید در فوائد و نتایج آن ها یافت. پس نه میتوان و نه باید به دنبال حقیقت غایی و نهایی گشت. یک اندیشه ی کلی و مشترک که بین مهمتریتن فلاسفه ی پراگماتیسم وجود دارد این است که اندیشه ها و افکار در صورتی حقیقی هستند که سودمند باشند و مردم را خرسند سازند. پس ملاک حقیقت را باید در زندگی عملی جست نه در حوزه ی اندیشه های انتزاعی.

نسبی گرایی:

نسبی گرایی مکتبی است که ارزش ها را نسبی و ذهنی می داند و به هیچ ارزش مطلق و عینی و عامی که به حکم عقل و علم قابل اثبات باشد باور ندارد. گرچه دموکراسی تا اندازه زیادی مبتنی بر نسبی گرایی ارزشی است، اما نسبی گرایی به این معنی به نتیجه می انجامد که دموکراسی به عنوان مجموعه ای از ارزش های سیاسی بر دیگر اشکال حکومت برتری ندارد. معمولا فلاسفه و اندیشمندان مدافع لیبرالیسم و دموکراسی، به ارزش ها و حقوق طبیعی و عینی و قابل کشف و شناخت باور ندارند. با این حال نسبی گرایی ارزشی پشتوانه ی شیوه ی زندگی دموکراتیک به شمار می رود، زیرا بر تساهل نسبت به تفاوت ها و تنوعات در عقاید و ارزش ها تاکید می گذارد. نسبی گرایی از این رو ضامن رعایت حقوق اقلیت ها در دموکراسی است که همراه با اصل اکثریت، یکی از مبانی دموکراسی به شمار می رود. به نظر نسبی گرایان همه ی ارزش ها . شیوه های زندگی در محضر عقل بی بنیادند و از این رو همه به یک میزان حق زندگی دارند. گرچه نمی توان گفت که دموکراسی بر نسبی گرایی استوار است،اما خود نظامی است که بیشترین امکان را برای تحقق نسبیت در ارزش ها ایجاد می کند و نزدیکترین نظام سیاسی به اصول نسبی گرایی است. همچنین نسبی گرایی هر گونه بحث قطعی از مفاهیم اخلاقی مانند پارسایی و تبهکاری در زندگی سیاسی را کنار می نهد و از مفاهیم قابل توفیق و خالی از بار ارزشی دفاع می کند. به علاوه نسبی گرایی با اصل برابری اساسی میان انسان ها مناسبت دارد. از این دیدگاه هر گونه تمایز و برتری میان انسان ها غیر طبیعی است؛ هیچ کس بر دیگری برتری ذاتی ندارد و همه ی سلسله مراتب ها و نظام ها امتیاز دلبخواهانه و ساختگی هستند.

قانون گرایی:

قانون اساسی لازمه ی حکومت محدود مشروط است و چنین حکومتی نیز لازمه ی دموکراسی است، هر چند عین دموکراسی نیست. لازمه ی دموکراسی تغییر مستمر قانون اساسی به وسیله ی مردم است، اگر قانون اساسی به قانون تغییر ناپذیر ،کلی و مقدس تبدیل شد، خصلتی غیر دموکراتیک می یابد. آنان که از مفهوم قانون اساسی سخن می گویند و نگران افراط گری های اکثریت دموکراسی هستند، قانون اساسی را لازمه ی دفاع از حقوق و آزادی های اساسی فرد در مقابل اکثریت می دانند. به هر حال قانون اساسی ابزاری(ضد اکثریت) است، یعنی از یک سو مانع از بیان خواسته های واقعی اکثریت و از سوی دیگرمانع از خود سری های آن می شود. منظور اصلی از وضع قوانین اساسی کنترل حکام منتخب و نمایندگان مردم و جلوگیری از اقدامات نا مشروعی است که ممکن است ایشان به نام مردم انجام دهند. به طور کلی کار ویژه ی اصلی قوانین اساسی یکی اجبار مقامات سیاسی منتخب به تجدید میثاق با مردم در انتخابات، دوم اعمال نظارت غیر مستقیم مردم در فاصله ی انتخابات و سوم ایجاد تفرقه میان حکام به واسطه ی اصل تفکیک قوا جهت تسهیل تحقق حاکمیت مردم است.

حقوق بشر:

مفهوم حقوق بشر به عنوان مجموعه ی حقوقی که انسان ها صرفا به حکم انسانیت خود از آن برخوردارند، در قرن هفدهم شیوع یافت و جانشین مفهوم قدیمی تر (حقوق طبیعی) شد که انسان ها به حکم قانون طبیعی از آن بهره مند به شمار می رفتند .مفهوم حقوق بشربه مفهومی گسترده تر از حقوق طبیعی به کار رفت، تا حقوقی را نیز در برگیرد که نمی توان به سهولت طبیعی شمرد، بلکه تنها در جامعه و دولت پدیدار می شوند. به نظر بسیاری از هواداران دموکراسی، حقوق بشربه این معنی جوهر دموکراسی را تشکیل می دهد. مفهوم حقوق بشر مفهومی جدید و بر خواسته از شرایط عصر مدرن است. پس از رنسانس و در قرون جدید فلاسفه ی سیاسی لیبرال، برداشت مدرنی از نظریه ی حقوق طبیعی عرضه داشتند و استدلال کردند که انسان ذاتا از حق زندگی، مالکیت و آزادی از اراده ی خود سرانه ی دیگران برخوردار است.

مهمترین پیشتازان اندیشه ی دموکراسی:

ارسطو (۲۳۳-۳۸۴ ق.م) : (تاریخی)

به نظر او انسان طبعا حیوان سیاسی است که در دولت شهر زندگی می کند؛ انسان به حکم برخورداری از قوه ی انحصاری نطق و گفتار می تواند درباره ی درستی و نا درستی، سود و زیان و حقیقت و خطای امور سخن بگوید. پس زندگی انسانی مستلزم زیستن در جماعتی است که انسان بتواند در آن درباره ی امور عمومی آزادانه سخن بگوید. به نظر او دولت شهر یا جامعه ی سیاسی مطلوبی که در آن انسان از قوه ی عقل و نطق خود بهره گیرد، دولتی است که در آن تعداد کثیری از مردم به نفع کل جامعه حکومت می کنند. اما دموکراسی، حکومتی است که در آن تعداد کثیری از مردم به نفع خودشان حکومت می کنند و از آن جا که اکثریت مردم فقیرند، پس دموکراسی حکومت تهیدستان است. نهایتا بهترین حکومت ممکن از منظر ارسطو حکومتی بود که ویژگی های انواع رایج و متداول حکومت یعنی دموکراسی و الیگارشی را با هم ترکیب کند، بدین شیوه که شمار کثیری از شهروندان در حکومت مشارکت نمایند اما این تعداد آن قدر زیاد نباشد که حکومت را از آن تهیدستان سازد.

جان لاک (۱۷۰۴-۱۶۳۲) : (کلاسیک)

لاک از بنیان گذاران اصلی دموکراسی لیبرال به شمار می رود. وی استاد پزشکی در دانشگاه آکسفورد و در زندگی سیاسی انگلستان در آن دوران نقشی فعال داشت و به علت مخالفت با در بار سلطنتی چندین سال انگلستان را ترک کرد و در هلند به سر برد. عناصر اصلی لیبرالیسم لاک،تاکید بر آزادی و برابری طبیعی انسان ها، حق حیات و مالکیت آدمیان، حکومت محدود و مشروط به قانون طبیعی و رضایت مردم، تساهل دینی، تفکیک قوای حکومتی، اصالت جامعه در مقابل دولت و حق شورش بر ضد حکام خود کامه بود.

الکسی دو توکویل: (۱۸۵۹-۱۸۰۵)

توکویل، مورخ و اندیشمند سیاسی فرانسوی از خانواده ای اشرافی بود و به رغم آن که خانواده اش از جریان  انقلاب فرانسه زیان بسیار دید، بر این نظر بود که اندیشه های اساسی دموکراسی، یعنی آزادی چنان مشروعیتی پیدا کرده که در مقابل آن نمی توان مقاومتی کرد. وی خود با حمایت از سلطنت لیبرالی لویی فیلیپ از سابقه ی اشرافی خویش فاصله گرفت و به دفاع از لیبرالیسم و دموکراسی پرداخت. استدلا اصلی او در کتاب دو جلدی دموکراسی در آمریکا این است که جهان مدرن،جهانی دموکراتیک است و دیگر امکان تاسیس اقتدار مشروع بر مبنایی غیر از دموکراسی از میان رفته است. به نظر او وجود جامعه ی مدنی لازمه ی دموکراسی است. او می گوید(نهادهای جامعه ی مدنی همچون مدارسی هستند که مردم در آن ها درس دموکراسی را فرا میگیرند).

کارل پوپر(۱۹۹۴-۱۹۰۲) : (مدرن)

پوپر، فیلسوف علم ،عالم بزرگ اتریشی در زمینه ی دموکراسی نیز نظریه پردازی کرد. در حقیقت کل آثار او ملهم از این اندیشه ی اساسی است که آزادی و حقیقت به هم وابسته هستند. مهمترین اثر سیاسی او جامعه ی باز و دشمنان آن بود . در این کتاب پوپر به نقد آرای دشمنان آزادی های دموکراتیک و جامعه ی باز پرداخت و فلاسفه ی بزرگی چون افلاطون،ارسطو، هگل و مارکس را مسوول استقرار جامعه ی بسته و استبداد سیاسی شمرد. به نظر او همچنان که علم از طریق ابطال نظریه های مستقر پیشرفت می کند،  جامعه و سیاست نیز برای پیشرفت خود نیاز به ابطال اصول مستقر دارند. جامعه ی بسته بر اساس این ادعا که مبتنی بر حقایق از پیش تعیین شده است، مجالی برای نقد  ابطال سیاست ها باقی نمی گذارد. مهمترین امتیاز دموکراسی بر دیگر انواع حکومت، به نظر پوپر آن است که در آن می توان حکام ناشایست و فاسد را از کار بر کنار کرد. به طور کلی به نظر پوپر،دموکراسی با اصل عمومی کلی بر اندیشه ی او یعنی باز بودن جهان و تغییر جهان و غیر قطعی و نا تمام بودن همه ی حقایق نسبتی اساسی دارد.

منبع:مروارید

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۱/۲۰
samane hosseiny

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی